خرید بک لینک
چهار زانو روي تخت نشسته است . كتابي باز جلوي زانوان قرار دارد . گاهي كتاب را مي خواند ، گاهي با صداي بلند مي خواند . و گاهي به روبرو چشم مي دوزد . ليوان چاي در دستانش را مي بيند . گرماي ليوان و داغي كف ليوان به انگشانش منتقل مي شود . چشمانش بر بخاري كه از ليوان بلند مي شود دوخته شده است . تكان نمي خورد . بي حركت است . صداي لودر از بيرون بلند و پر طنين شنيده مي شود . كتاب را نكاه مي كند . جمله اي كه خوانده را گم كرده است . دوباره به ليوان چاي چشم مي دوزد . غرق حس هاي خود شده است . گوش هايش صدا هايي را مي شنود كه اصلا نمي خواهد بشنود و چشمانش چيزي را كه دوست دارد ببيند نمي بيند . او غرق حس هاي خود شده است . افتاب بخش هايي از صفحه كتاب را روشن تر كرده است . صداي لودر و گود برداري هم چنان بلند و پر طنين از بيرون به درون حمله كرده است و افتاب بخش هايي از نكاه اش را نوراني تر كرده است ديكر دستانش گرماي ليوان چاي را حس نمي كند . شايد لحظه اي مرده بود .

برچسب: نویسنده: محمد حسین‌پور تاريخ: سه شنبه 3 اسفند 1395 ساعت: 21:33

روزها و شبها ؛ فصلها و ماه ها ؛گرما و سرما ؛ رفتن و ماندن ؛ تغییر و ثبات ؛سکوت و بیان ؛ سلامت و بیماری ؛ تولد و مرگ همه و همه در هم چنان تنیده اند که نمی فهمی در کدام یک به سر می بری فقط انچه که جای ارامش است ان است که همه چیز می گذرد . ان لحظه که غصه داری و غمگینی ؛ اطمینان داری که تمام خواهد شد و در دل غم نطفه ای در حال رشد است . نطفه ای که از جنس غم نیست . گذران هر چیزی تحمل ان را ممکن می کند .

برچسب: نویسنده: محمد حسین‌پور تاريخ: سه شنبه 3 اسفند 1395 ساعت: 21:33

انقدر ادم ها با هم متفاوتند که اکر از تفاوتها حرف بزنی انگار باید از اختلاف دوزیستان با ماهی ها بگویی یا از تفاوت بین تخم گذار ها با پستاندارها بگی . وقتی با جمعی هستی و با انها گفتگو می کنی اختلاف های عمیقی را می بینی . جمع های هم گنی که به ظاهر با هم موافق هستند یکدیگر را تائید می کنند با هم به فعالیتی مشترک مشغول می شوند . فقط شباهت ها را به نمایش عموم می گذارند . اگر نظرشان را بپرسی و یا بخواهی بدانی چه فکری می کنند تازه می فهمی چه دور بوده است . مهربانی که زود خسته می شود . بی قراری که برای کاری داوطلب می شود و در نیمه را ه بی تاب می شود . صبوری که توانایی حرکت ندارد . فردی که ساکت است و با چشمانش فریاد می کشد . میزبانی که از فرط خستگی تو قع اش از همکاری پنهان می کند . نازک دلی که عرصه را بر دیگران تنگ می کند . انکه منطقی است تاب شلوغی را نمی اورد . مادری که دست دهنده دارد دست از کنترل بر نمی دارد . این دوزیستان ،ماهیان ،پستانداران ،تخم گذارها چه خلاقانه کنار هم زندگی می کنند

برچسب: نویسنده: محمد حسین‌پور تاريخ: سه شنبه 3 اسفند 1395 ساعت: 21:33

خواب ديدم الزايمر گرفته ام و هيچي يادم نيست . كسي را نمي شناختم ولي مي دانستم چه كساني به من دروغ مي گويند . نقش زني دو گانه و زني كه نمي دانست كيست و همسرش را فراموش كرده بود و با فرد ديگري ازدواج كرده بود و به دنبال. فرزند گمشده اش بود . كادويي خريده بود ولي نمي توانست توضيح دهد كه اين كادو رو چقدر و براي چه افرادي تهيه كرده است . متوجه شد كه فرد ديكري جزىيات خريد را اشتباه مي گويد . خواست توضيح او را اصلاح كند ولي نتوانست بيشتر از انكه توضيح دهد عصباني بود دوباره در نقش زن فراموش كار فرو رفت و شاهد عقد بود و به سمت اتاقي مي رفت كه قرار بود وسايل را پهن كنند و او با انكه مي دانست فيلم بازي مي كند. در خودش فرو رفت در نقشش فرو رفت و بلند بلند و با كلمه هايي كه. با زور از دهانش خارج مي شد حرف زد حرف هايي كه معناي انها را نمي فهميد فقط بلند بلند با كلمه هايي منقطع گله و شكايت مي كرد و توضيح مي خواست از دروغ هايي كه شنيده بود. باز خواست مي كرد. همه برايش كف زدند و او در جمعيت گم شد .

برچسب: نویسنده: محمد حسین‌پور تاريخ: سه شنبه 3 اسفند 1395 ساعت: 21:33

گاهی پرونده هایی همیشه باز می مونه و گاهی تو خودت پرونده بازی برای دیگری . در هایی که بسته میشن و تو هرگز دیگه اون طرف درو نمی بینی و گاهی خودت دری بسته می شوی برای دیگری . دری بسته تا مسیر نگاه دیگری را ببندی . دری که راهی رو می بندی و تغییر مسیر ایجاد می کنی . راهی که برایت باز می شود و راه هایی که نمی روی . راه هایی که نمی بینی و راه هایی که ندیده توش افتادی . گاهی تو مرگی و زندگی در تو جاری است . گاهی زندگی می کنی بدن انکه بدانی مدتهاست که مردی . مرگ و مردن در نبودن توست و خیلی وقتها در نقطه هایی و مکان هایی که نیستیم مرده ایم . پس مرگ ما فقط در عدم حضور ماست و ما جایی زنده هستیم و جریان داریم که در فضایی و جایی هستیم . همیشه مرگ و نبود ما تجربه هایی است که هر لحظه تکرار می شود تجربه های مرگ همیشگی و در دسترس است . ما در حضور خود زنده ایم و در نبود مان مرده ایم .

برچسب: نویسنده: محمد حسین‌پور تاريخ: سه شنبه 3 اسفند 1395 ساعت: 21:33

صفحه بندی